تقصیر کی بود اینهمه درد؟
ازین کارم میخوام استعفا بدم بازارش افتضاحه، باورم نمیشه قرار باشه یک کاریو مدام تا آخر عمر بخوام برای یکی دیگه انجام بدم تا مبادا گشنه بمونم! بذار بمونم... خودم میسازم واسه خودم، از راهه خودم، گور بابای حرفای بقیه.
گور بابای اون دخترای ابلهه پول پرست ظاهر بین، هر چند شعور ندارن ظاهرم درست ببینن و از ظاهر فقط نرخ و قیمتشو میفهمن...
دم اون پدری گرم که سه بار زن گرفت هنوز عوض نشد و نوبت ما نرسید پیشش که یکم هوامونو داشته باشه.اشکال نداره ما دلمون دریاست، خدا هست. خدا هست. خدا هست.
چرا نمیتونم نماز بخونم؟ دستو دلم نمیره!
چرا هنوز نمیرم یک نویسنده ی خوب بشم وقتی میدونم که میتونم... به بهترین نحو میتونم.میبینم که تونستم...بوقتش.به امید خدا.
گور بابای همه چی. بشه این صفته هارو بگیرم بی دردسر فقط، خدایا به امید خودت.
برچسب:
نویسنده: الینا صادقی