چند وقتيه فهميدم يكي كه اولين بود و يجورايي اصن شايد عشق بچگيم، شيريني خورده ي يكي ديگه شده و اصن يجورايي شايد نامزد همون كسي شد كه واقعا ميخواستش و شايدم نميخواستش، اما بهرحال از سالها پيش حرفشو منم شنيده بودم و اگه نميخوايتش اينهمه سال نگرش نميداشت، باشه كه خوشبخت بشه، به همه ، به خودم، به همه اونايي كه حتي به ذهنشون خطور كرد واسه يه لحظه درباره من قضاوت نابجا بكنن، به همه ي اونايي كع مغرور بودن، به اونايي كه منو رد كردن بدون اينكه من درخواست كرده باشم! به همه ي اونايي كه ازم ساده گذشتن ثابت ميكنم بد اشتباهي كردن، من مسيرمو به لطف خدا ان شالله هميشه درست ميرم و هراتفاقي بيوفته راهمو ادامه ميدم، چي بابام دم پيري و معركه گيريش بشه و يهو تو پنجاهو سه سالگي بخواد پسر دار بشه! چي نگراني اينكه اين بچه چي ميخواد بشه و چي خيلي كوفت و زهر مار و مشكلات مسخره ي ديگه اي كه سرم اومده و دوست داشتم اطرافيان بهتري دورم بودن و همه چي ساده تر بود، شايدم برد با منه كه حسابي سخت گذشت ولي من ازشون سخت تر و قوي تر شدم، وگرنه معلوم نبود الان كجا علاف بودم و قدر خودمو نميدونستم، اما من بهترينم، بهترين شخصي كه ميتونم باشم، چون اينو از تمام وجود ميخوام و هميشه بهش فكر ميكنم! من بايد بهترين باشم وگرنه سختيايي كه كشيدم بي معني ميشه، اما من عمرا كم بيارم، بهترينارو ميسازم فقط يكم ديگه مونده، خيلي كم... هرچند همين الانم خيليييي چيزا ساختم، اما كافي نيست، بيشتر لازمه، واسه خودم، واسه اين روزگار كثيف و سنگدل، واسه اين جماعت. اميدوارم عمو زودتر خوب بشه... مشكلات همه حل بشن. منم ازين تنهايي اونطور كه مستحقمه و انتظارشو دارم دربيام، بعد اينهمه صبوري نميخوام تو انتخابم اشتباه كنم. هنوز جمع ميكنم، همه ي نكات رو، همه ي موارد رو، تك تك پازلارو... من ميرم جلو. ميرسم به بيشتر از لياقتم حتي به لطف خدا. اميدوارم بهش .
برچسب:
نویسنده: الینا صادقی
تاريخ: يکشنبه
2 دی
1397 ساعت: 3:50